اخیرا مرسوم شده است که مدیران دوره های قبلی را مجددا به همان پست می گمارند و در اطلاعیه مربوطه هم متذکر می شوند که ایشان قبلا نیز ریاست همین اداره و یا سازمان را بر عهده داشته اند. به نظرم بایستی یا در این انتصابات تجدید نظر شود و یا حداقل این تذکرات را یادآور نشوند. در واقع، اعلام همین خبر که ایشان قبلا نیز همین مسئولیت را داشته اند و دوباره قبول زحمت فرموده اند، به معنای آن است که روال قبلی همچنان پا برجاست. یعنی اصلا قرار نیست تحولی ایجاد گردد. خوب اگر مدیریت ایشان خوب بوده است، چرا برداشته اند، اگر هم دلیل این برکناری تغییر دولت و سهم خواهی بوده است، خوب بفرمایید در دوره قبلی که ایشان مدیر بوده اند، چه شاخص هایی را جا به جا کرده اند که قرار است این بار تحول عظیم تری به وجود آورند. اساسا کدام یکی از مدیرانی که الان دو باره به پست مدیریت برگشته اند، قبلا در مرحله تحقیق و تفحص بوده و در حال تجربه اندوزی! مگر این نیست که رییس جمهور قبلا وزیر بوده، وزیر قبلا معاون وزیر و مدیر کل بوده و استاندار قبل از این در پست فرمانداری ایفای نقش کرده است؟! پس چرا نیم قرن است که ما در جا می زنیم و نرخ تورم و بیکاری و ... تصاعدی بالا می رود. کدام یک از این حقایق را باور کنیم. توانمندی مدیران و یا بحرانی بودن شرایط اقتصادی، علمی و اجتماعی کشور را! یک بار برای همیشه باور کنیم که گزینش مدیران ما صحیح نبوده و باید در آن تجدید نظر شود. در غیر این صورت و با این روند، نه تنها تحولی حادث نخواهد شد، بلکه اعتماد و سرمایه اجتماعی خدشه دارتر می گردد. چرا با وجود این همه تحصیل کرده و افراد نابغه بایستی همان گروه های قبلی همچنان مسئولیت بپذیرند. حالا که قبلی ها هیچ پیشرفتی را به دست نداده اند و قرار بر سعی و خطاست، بگذارید گروه های بیشتری همین تمرین را بکنند. اگر هم قرار است از این خوان گسترده مطاعی به دست آید، برای قبلی ها همان مقداری که به جیب زده اند کفایت نمی کند؟! یادم هست چند سال پیش کتابی از آقای سکندر امان اللهی مطالعه می کردم که در آن عنوان شده بود، بسیاری از عشایر نیازی نمی بینند که فرزندان خود را به دانشگاه و حتی مدرسه بفرسند. دلیل این کار را هم اینطور ذکر کرده بود که کارهای این نوع زندگی به قدری ساده است که افراد در یکی دو روز و گاها در چند ساعت می توانند آن را فراگیرند. بنابراین، فرزندان با مشاهده رفتار پدر و مادر، می توانند وظایف مربوطه را به راحتی انجام دهند. ظاهرا این روند در اداره امور کشور و سازمان های عریض و طویل ایران هم ساری و جاری است. اما باور کنید که این شرایط حال مردم را بدتر کرده و هیچ تحولی را در پی نخواهد داشت. من از برخی مدیرانی که حداقلی از وجدان کاری را دارند درخواست دارم یا از پذيرفتن چنین مناصبی سرباز زنند و یا اگر به دلایلی آن را می پذیرند، خود را زحمت دهند با چند نفر فرهیخته و دلسوز مشورت نمایند. البته که نباید این مشاوران نیز دو باره از میان همان ستادهای انتخاباتی گزینش شوند. چرا که آنانی که در ستادهای انتخاباتی حضور پیدا کرده و می کنند، حتما با طرح و برنامه اي آنجا بوده اند و اگر نگوییم اهداف سوئی دارند، حداقل می توان به جرات اعلام کرد که تجربه و دانش کاملی در اختیار ندارند. چرا که اگر داشتند می توانستند از طریق دیگری خود را معرفی کرده و وارد جریان مدیريت و سیاستگذاری شوند. بدون شک کسی که روش غیر عادی را برای کسب مقام و مسولیت طی می کند، یعنی این که از مسیر صحیح امكان دستیابی به آن موقعیت را نداشته است! در حقیقت، بی دانشی و نداشتن مهارت در بین بسیاری از مدیران و مسئولین بیداد می کند. شاید این ادعا را اغراق بدانید، اما من طی سه سال اخیر این سوال را از مسئولین ادارات تحقیق و پژوهش و حتی اساتیدی که به آموزش روش تحقیق می پردازند پرسیده ام که فرق سوال و مسئله چیست؟ اما هنوز که هنوز است پاسخ درستی دریافت نکرده ام. وقتی پرسشی به این سادگی توسط این گروه که به صورت تخصصی فعالیت دارند، نادیده گرفته شده است، بدون شک، تکنیک گوه گذاری، نیازهای قطبی و غیر قطبی و ... هم توسط مدیران و وزرا به خوبی تعریف و تبیین نشده است. در غیر این صورت به راحتی می شد رضایت مردم را کسب کرد و از این طریق بر سرمایه اجتماعی و مشارکت حداکثری آنان افزود تا از منابع موجود کشور به بهترین نحو بهره برداری شود. در انتها توصیه می کنم، برای تمام افرادی که به مناصب مختلف برگزیده می شوند و همه آنانی که قرار است برای مردم تصمیم گیری نموده، برنامه ریزی کرده و یا سیاستگذاری کنند، کلاس های آموزشی متعدد ترتیب داده شود تا آنها با مبانی نظری حوزه فعالیت خود آشنا شوند و بدون دلیل، به سایر حوزه ها سرک نکشند و در اجرای امور اخلال ایجاد ننمایند.