در سالهای اخیر به قدری مراکز آموزش عالی توسعه پیدا کرده اند که بسیاری از آنها زیر ظرفیت واقعی فعالیت دارند. همین امر باعث شده است که این موسسات برای جلب و جذب دانشجو دست به رقابت های مخربی بزنند. به طوری که احساس می شود این موسسات گاها از همه اصول پذیرفته شده جهانی، کشوری و محلی عدول کرده و تنها به جذب بیشتر توجه دارند. به عبارت دیگر، اکنون دانشگاه به یک سوپر مارکت تبدیل شده است که هر کس با توجه به قدرت خرید خود، می تواند نوع مدرک، رشته و محل تحصیل خود را انتخاب نماید. این مشکل اختصاص به دانشگاه های غیر انتفاعی، آزاد و دولتی ندارد. شاهد این مدعا هم آن است که شما در هنگام تعیین رشته کنکور سراسری بسیاری از دانشگاه های مادر و اصلی کشور را می بینید که انواع و اقسام امتیازات را در اختیار داوطلبان قرار می دهند تا آنها را به سمت خود جلب نمایند. این روند باعث شده است که دانشگاه ها از علم محوری، استاد محوری، کتاب محوری و ... عبور کرده و اکنون به دانشجو محوری برسند. به همین دلیل، اکنون دانشجویان تعیین می کنند که چه مباحثی تدریس شده، تعداد صفحات جزوه و کتاب چقدر باشد و نوع امتحان و میزان نمره چگونه تعیین گردد. بنابراین، هر ساله تعداد زیادی از مدرک به دستان به جامعه وارد می شوند که نه تنها نمی توانند برای کشور و جامعه سودمند باشند، بلکه از کسب درآمد و تامین معاش خود نیز ناتوانند. این مشکل تنها به سطح فردی محدود نشده و به جامعه و سیستم مدیریتی کشور نیز تسری پیدا می کند. به عنوان مثال، مدیرانی که از وضعیت آموزش و اعطای مدرک به فاغ التحصیلان آگاه هستند، به دانش کارشناسی این گروه اعتماد نداشته و به همین دلیل، اغلب بدون توجه به اظهار نظرهای کارشناسی، تنها به فکر و علم خود اتکا کرده و امور را بر همین اساس به پیش می برند. فرایندی که باعث می شود نه تنها سازمان پیشرفتی نداشته باشد، بلکه بخش قابل ملاحظه ای از سرمایه های مادی و معنوی به هدر رود. به باور بسیاری هیچ راه حل دقیق و کوتاه مدتی وجود ندارد که بتواند این سیستم آموزش و اعطای مدرک را تغییر داد. اما یک پیشنهاد اولیه در اینجا مطرح می شود که امیدوار است با نقد و نظرهای بعدی، بتوان آن را به راه حلی دقیق و کارآمد تبدیل نمود. پیسنهاد این است که کنکوری همانند کنکور سراسری برای دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری البته بعد از اتمام دوره برگزار شود و تنها به کسانی مجور کار کارشناسی داده شود که از این آزمون سربلند بیرون بیایند. شاید این پیشنهاد به مذاق بعضی از همکاران خوش نیاید، اما حداقل این مزیت را دارد که افراد از اخذ مجوز مستقیم از اساتید و مدرسان که ارتباط بی واسطه ای با آن ها دارند، محروم شده و نمی توانند با چانه زنی و مراجعه مستقیم برخی از ضوابط اساسی را زیر پا گذاشته و مدارکی را اخذ نمایند که صلاحیت واقعی آن را ندارند. البته پیشنهاد دهنده به ایرادات متعدد دیگر این مهم از جمله توسعه موسسات کمک آموزشی و ... نیز اعتراف دارد، اما واقعیت آن است که وجود آزمون های گلوگاهی با همه کم و کاستی هایی که دارد، از سیستم های فرد محور و چانه زنی بسیار بهتر بوده و نتایج مهمتری در پی دارد. به عنوان مثال بسیاری از کشورهای جهان که تجربه حذف کنکور را داشته اند، اعلام کرده اند که پیامدهای بعدی این حذف بسیار بدتر از زمان وجود آن بوده است. به خصوص این روند در کشورهایی چون ارمنستان که شرایطی بسیار نزدیک به ایران دارد، بسیار سودمند و قابل استفاده است. به هر حال، حسن امتحانات سراسری برای این روند آن است که اولا همه دانشگاه در یک رقابت سالم سعی خواهند کرد که بهترین شرایط آموزشی را ارائه داده و بالاتری استانداردهای آموزشی را کسب نمایند و ثانیا فارغ التحصیلانی که بالاترین مهارت ها را دارند، بدون کمترین مانع، جذب بازار کار شوند. در عین حال، ممکن است این مسئله مطرح گردد که آن وقت تنها فارغ التحصیلان برخی از دانشگاه بیشترین سهم را در بازار به خود اختصاص می دهند. ولی چه باک که آنانی که بهترین هستند، بالاترین امکان را هم به دست آورند. حداقل مزیت این روند آن است که دانشگاه هایی که بالاترین کیفیت آموزشی را ارائه می دهند، با ظرفیت خالی روبرو نخواهند شد. ادامه