از آغاز اجرای طرح شکل گیری شوراهای اسلامی شهر و مشارکت مدنی مردم در اداره امور شهرها در ایران و از اواخر دهه 1370، جناح های سیاسی اصلی به تناوب بر شورای اسلامی شهر و در نتیجه مدیریت شهری حاکم شده اند. با وجود تفاوت های اندک در میزان اعمال نفوذ سیاسی، هر یک از این گروه ها، افراد و وابستگان خاص خود را بر مسئولیت های اصلی گمارده اند. در واقع، آنچه روی داده است، تغییر نگاه سیاسی و امنیتی بوده و سیاستی شهری و زیست محیطی ویژه ای در اختیار نبوده است. در هنگام حضور جناح اصلاح طلب، مهمترین برد آن بوده است که گروهی از تکنوکرات های ایده آل گرا در عرصه های مختلف قدرت پیدا نموده و سعی کرده اند بدون توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی مشهد، شهری همانند پاریس، لندن، ملبورن و ... بسازند. اما چون مبانی نظری و تئوریک لازم و قویی نداشته اند، به تعدادی طرح و نقشه رنگی اکتفا نموده و سعی کرده اند، جناح مقابل را به سنگ اندازی متهم نمایند. در این دوره، البته بخش هایی از مناطق برخوردار شهر با ارائه برخی از آزادی های ظاهری، نشاط و سرزندگی کاذبی پیدا نموده؛ اما همچنان حتی در همین مناطق نیز نارضایت رو به ازدیاد بوده است. چرا که به جای تاکید بر نیازهای غیر قطبی، صرفا به نیازهای قطبی اکتفا شده است. در زمان استیلای جناح رقیب بر اریکه مدیریت شهری، آنان موافقین با دیدگاه خود را به سوی صندلی های مدیریتی روانه نموده و تا آنجا که توانستند، مبلغینی از حوزه های علمیه مختلف کشور برای تشکیل یک مدینه النبی ثانی به مشهد دعوت نمایند. ساخت مسجد و حسینیه بیشتر، کمک های ظاهری و ترغیب کننده مهاجرین بیشتر به حاشیه های شهر، ساخت نمادهای اسلامی و دینی در کوچه و خیابان ها و ... حداکثر تلاش گروه اخیر بوده است. اما این جناح هم سیاستی برای حفظ محیط زیست، توسعه پایدار، جلوگیری از مهاجرت های بی رویه و ... نداشته و تنها ابعاد سیاسی و امنیتی را پررنگ دیده اند. چنین وضعیتی باعث شده است که میزان فقر، آسیب های اجتماعی، تخریب محیط زیست و ... سال به سال ابعاد بالاتر و مهمتری به خوب ببیند. در واقع، این که شهر مشهد چه آینده ای دارد و مشکلات اساسی و  زیربنایی آن چگونه مرتفع شود، در دستورکار هیچ یک از جناح های حاکم نبوده و آنها تنها به رویه ای کاملا بسیط از مسائل اساسی شهر توجه داشته و تنها به تفکرات ایدئولوژیک حزب خود تاکید نموده اند.  چنین روندی باعث شده است که مردم مشارکتی در امور شهری و اجرایی نداشته باشند. چرا که اعتماد خود را از دست داده اند. دلیل این مدعا وضعیت نشست ها و جلساتی است که برای حضور مردم شکل می گیرد. در واقع، در این جلسات اولا مردم مشارکتی ندارند و در صورت حضور حداقلی، به هیچ عنوان از طرح ها و پروژه های پیشنهادی استقبال نمی کنند. اصولا وقتی اعتماد کاهش پیدا کند، امکان همکاری کم می‌شود. این در حالی است که توسعه حاصل همکاری میان مسئولین و مردم است. در ادامه این روند، نوعی بی‌انگیزگی تشدید شونده در میان مردم را هم شاهد هستیم. به واقع، در چنین شرایطی حتی اگر مدیریت به گمان خود در حال حرکت به سمت منافع مردم باشد، ولی ادراک مردم این باشد که جناح حاکم در مسیر خواست و منافعشان نیست، بی‌انگیزه می‌شوند. نتیجه این بی‌انگیزگی را در بخش‌های مختلف می‌توان دید: از کم‌کاری در ادارات گرفته تا بر عهده نگرفتن مسئولیت در قبال مسائلی مثل صرفه‌جویی در مصرف آب. از سوی دیگر هرچه نارضایتی و عدم مشارکت بالاتر رود، جامعه دچار افسردگی بیشتری می‌شود، تخریب افزایش می‌یابد، ناامیدی اجتماعی و میل به مهاجرت رشد می‌کند، فرار سرمایه سرعت می‌گیرد، جلب مشارکت و سرمایه هزینه‌برتر می‌شود و فردگرایی افسارگسیخته افزایش پیدا می‌کند. در نهایت کاهش مشروعیت جناح حاکم از نتایج عدم اشتراک اولویت‌های مردم و مسئولان است. هرچه کاهش مشروعیت شدیدتر باشد، اتکای جناح مسلط به حلقه محدود هوادارانش بیشتر شده و مجبور می شود رانت‌های بیشتری به آنان بدهد تا وفاداری‌شان را حفظ کند. توزیع رانت‌های گسترده از نگاه اکثریت مردم به معنای فساد بیشتر است و این چرخه قهقرایی باز هم تشدید می‌شود. بی توجهی اندیشمندان و محققان برتر شهر به دعوت شورای شهر، مدیران شهری و حتی نهادهای حاکمیتی در استان از نمونه های بازر این بی اعتمادی و احساس فساد است. حتی در صورتی که چنین دعوتی صورت گرفته و جلسات گفتگویی بین اندیشمندان و مدیران شکل گیرد نیز مدیران و طبقه حاکم نمی خواهند و یا نمی توانند شرایط یک مدل گفتگوی ایده را رعایت کنند. آنها سعی دارند نقطه نظرات و عقاید خود را به دیگران تحمل نموده و آنها را وحی منزل تلقی نماند و تایید و تصدیق اندیشمندان را دریافت کنند. اصولا در چنین شرایطی مبنای داوری خرده ورزی نیست، بلکه نشان دادن قدرت و قوه قهریه است. به عبارت دیگر، قدرت نشات گرفته از بیرون و نگاه سلطه نگر، برنده مناظره و گفتگو را تعیین می کند. به قول هابرماس در چنین شرایطی مدل گفتمانی ایده آل شکل نمی گیرد. چون یک طرف زور بیشتری دارد و این زور را وارد گفت گو می کند. در نتیجه رابطه به شدت نامتوازن می شود. در این وضعیت یا گفتگویی صورت نمی گیرد و یا تنها افرادی به گفتگو دعوت می شوند که بله قربان و چشم قربان گو باشند. شاید یکی از دلایلی که مشاوران شورا، مدیران شهری و ... اکثرا از خارج استان و شهرهای دیگر و یا از محققان و پژوهشگران عرصه غیر شهری دعوت می شوند، همین امر باشد! ادامه